الشيخ المنتظري

132

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

معناى باطن در معناى باطن هم دو احتمال است : يكى اين است كه ذات خداوند براى ما مخفى است به گونه اى كه ما نمىتوانيم او را درك نموده و به آن احاطه پيدا كنيم . مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى گفته است : ذات خدا در عين حال كه ظاهر است باطن هم هست ; يعنى براى ما قابل درك نيست ; ذهن ما محدود است و ذات لايزال خدا غير محدود ، بنابراين انسانِ محدود قدرت احاطه به نامحدود را ندارد . به عبارت ديگر ما خود محاط هستيم ; يعنى خدا محيط بر ماست و ما محاطِ او هستيم ، آنوقت محاط نمىتواند احاطه به محيط پيدا كند . بنابراين ذات خداوند براى ما باطن است ، يعنى براى ما قابل درك نيست . معناى ديگر باطن اين است كه در باطن اشياء نفوذ دارد ; يعنى خدا به باطن همه اشياء جهان آفرينش علم دارد و علم او به داخل و باطن اشياء نفوذ دارد ، از باطن همه موجودات خبر دارد ، از دلهاى ما ، از درون درياها ، از داخل كوهها و از درون هر چيز خبر دارد . پس معناى ديگر اين است كه علم خدا به خفاياى تمامى موجودات نفوذ كرده است . انحصار حقيقت وحدت و عزّت و . . . در خداوند « كُلُّ مُسَمّىً بِالْوَحْدَةِ غَيْرُهُ قَلِيلٌ ، وَكُلُّ عَزِيز غَيْرُهُ ذَلِيلٌ ، وَكُلُّ قَوِىٍّ غَيْرُهُ ضَعِيفٌ ، وَكُلُّ مَالِك غَيْرُهُ مَمْلُوكٌ ، وَكُلُّ عَالِم غَيْرُهُ مُتَعَلِّمٌ ، وَكُلُّ قَادِر غَيْرُهُ يَقْدِرُ وَيَعْجَزُ » ( هر واحدى غير از او كم است و ناقص ، و هر عزيزى غير از او ذليل است ، و هر توانايى غير از او ناتوان و ضعيف است ، و هر مالكى غير از او مملوك است ، و هر دانايى غير از او يادگيرنده است ، و هر قدرتمندى غير از او در برخى امور توانا و در برخى ديگر ناتوان است . ) « مسمّى » اسم مفعول از باب تفعيل از مادّه « سُمُو » به معناى ناميده شده است ، « كلّ مسمّى بالوحدة غيره قليل » يعنى غير از خدا هر كسى به يكتايى ناميده شود